سهراب سپهری
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:57
در فرودست انگار، کفتری میخورد آب.یا که در بیشه دور، سیرهیی پر میشوید.یا در آبادی، کوزهیی پر میگردد.آب را گل نکنیم:شاید این آب روان، میرود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.دست درویشی شاید، نان
شهریار
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:57
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرانوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چراعمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فر
مهدی اخوان ثالث
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:57
ما چون دو دريچه ، رو به روي همآگاه ز هر بگو مگوي همهر روز سلام و پرسش و خندههر روز قرار روز آيندهعمر آينه ي بهشت ، اما ... آهبيش از شب و روز تير و دي كوتاهاكنون دل من شكسته و خسته ستزيرا يكي از دريچه ها بسته ستنه مهر فسون ، نه ماه جادو كردنفرين به سفر ، كه هر چه كرد او كرد
کوچه
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 14:09
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودمدر نهانخانهجانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
حافظ
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 14:09
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیزباشد که بازبینم دیدار آشنا را ده روزه مهر گردون افسانه است و افسوننیکی به جای یاران فرصت شمار یارا در
تیره بخت
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 14:09
دختري خرد، شکايت سر کردکه مرا حادثه بي مادر کردديگري آمد و در خانه نشستصحبت از رسم و ره ديگر کردموزه سرخ مرا دور فکندجامه مادر من در بر کردياره و طوق زر من بفروختخود گلوبند ز سيم و زر کردسوخت انگشت من